سيد محمد كمره اى

87

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

حسن خان نجار رفته ، شش تومان براى يك چرخه و قيمت ميخ چفته و اجرت دو شاگرد چهار روزه او دادم . فقط سه تومان و هفت هزار خواست بيشتر برندارد . اوقات‌تلخى من بر او چربيد . سيزده هزار ديگر برداشت و يك تومان پس داد . افراط و تفريط است . يكى از رفقا ضرر فوق العاده در عالم رفاقت به من مىزند و يكى ضرر به خودش . من از هردو اوقاتم تلخ مىشود . بعد از قدرى صحبت بلند شده به منزل امير مفخم رفته ، نبود . كميسيون تقسيم برنج بعد از راه توپخانه به منزل علاء السلطنه پرسان‌پرسان رفته ، برحسب دعوت با رقعه كه آدمش ديروز به خانه آورده بود و از احمد مطالبه انعام كرده بود . من آمدم در خانه گفتم من نمىدانم چه شخصى اين كاغذ را به من نوشته و امضاء را ندانستم كيست فقط مضمون دعوت اين بود كه چون برنجى براى فقراء طهران بايد تقسيم شود خواهشمند است منزل اينجانب روز جمعه دهم جمادى مقارن مغرب بيائيد . آن‌وقت درب خانه معين الوزراه كه رسيدم قراول مبلغى مرا معطل كرد . گفتم مرا دعوت كرده‌اند . بازگفت نمىشود ، بمانيد تا بروم خبر بياورم . من مدتى معطل تا رفت‌وآمد گفت برويد . من توى حياط نابلد ، اطاق را پيدا كرده ، پيشخدمت‌ها رسيدند . گفتم كجا بايد رفت ؟ به اطاقى تنها مرا نشان دادند . رفتم نشستم . بعد رفتند اذن دوآتشه گرفتند . بعد آمدند مرا اجازه رفتن به اطاقى دادند . وارد شده سلام نمودم . جمعى نشسته فقط هيكلا حكيم الملك ، دبير الملك ، حاج ميرزا عباسقلى آقاى تبريزى و حاج باقر كاشى را ديدم ، چند نفر ديگر هم بودند كه معلوم شد صدراعلى معين الوزاره بود ، قوام التجار ، مقرب السلطنه ، فهيم الملك ، مير سيد عبد الرحيم خان . بعد استوار هم آمد . دو نفر ديگر هم اسم آن‌ها يادم رفته . معلوم شد و ريز تقسيم برنج را به عهده چند نفرى به اسم كميسيون ؛ حكيم الملك و دبير الملك هم جزو هستند . آن‌ها هم قرار گذاشته فقراى شهر را به قدر ده هزار نفر ، هرآدمى دو من به آن‌ها داده شود . تعيين آن‌ها را هم نظميه بنمايد كه سائل به كف نباشد ، بيشتر از نصف معونه نداشته باشد . از جايى به او اعانه نرسد ؛ آن‌وقت بليط به اسم او نوشته شده ، هفت سرمفتّش براى هفت محل شهر ؛ كه هريك از اين سرمفتشين چند نفر مفتش داشته باشند